پيترو دلا واله ( مترجم : شعاع الدين شفا )

321

سفرنامه پيترو دلا واله ( قسمت مربوط به ايران ) ( فارسى )

شده بود ، بقيه حتى كوچك‌ترين زخمى بر تن نداشتند و معلوم بود اصلا دست به شمشير نبرده‌اند . آنان با لباس‌هاى اصلى و سلاح‌هاى خود بودند و زره و كلاه‌خود و بازوبند و خنجر و نيزه و تير و كمان و غيره همراه داشتند و حتى يك نفر طبال كه اسير شده بود ، در حالى كه طبل مىزد و بر ديگران اين مزيت را داشت كه دست‌هايش را نبسته بودند ، صف اسرا را همراهى مىكرد . شاه فقط اظهار تمايل كرد كه اسب پاشا را ببيند و به اين مناسبت حيوان را به داخل كاخ بردند . آثار ترس و وحشت در چهرهء اسرا ديده نمىشد ؛ بلكه برعكس به نظر مىآمد از اين‌كه از مهلكه جان به در برده‌اند خوشحال هستند و اين امر دليل كامل بىحسى آنان بود ؛ زيرا معلوم مىشد از وضع ناهنجارى كه در مقابل فاتحان داشتند ، متأثر نبودند . بعد از ورود اين عده به كاخ ، ما متفرق شديم و شنيدم كه شاه بعد از ديدن آنان و تعارف با پاشا ، همه را مجددا به خانهء بهادرخان روانه ساخته است . باز هم شنيدم كه سردار ترك با وجود اين شكست ، با تمام اردوى خود ، معادل يك روز راه به سمت اردبيل پيش آمده است ؛ زيرا واضح بود كه از دست دادن اين عده با توجه به كثرت سربازان ترك نمىتوانست زياد در وضع جنگى او مؤثر باشد و شايد به همين دليل ، آن روز شاه خيلى خوشحال نبود و نخواست براى ديدن اسرا به ميدان بيايد . قرچقاىبيگ ، طبق دستور شاه ، باز هم راهى معادل يك روز عقب نشسته بود و شاه مجددا فرمان داد افرادى كه وجودشان مثمرثمر نيست از شهر خارج شوند ، و فقط كسانى كه مىتوانند دست به اسلحه ببرند در آن‌جا باقى بمانند . صبح بعد ، يعنى روز شنبه ، زندانى گرجى از شاه استدعايى كرد كه چون بسيار عجيب است ، به ذكر آن مىپردازم . وى گفت كه در اثر لطف و مرحمت خونكار « 1 » به مقام فعلى خود رسيده است و تا به حال در جنگ‌هاى متعددى شركت كرده و اين مرتبه نيز گرچه طالع با او مدد نكرده و زنده به چنگ دشمن افتاده است ، ولى قبل از آن پنج تن را در نبرد به هلاكت رسانيده و اگر اسبش از بين نرفته بود ، پنج تن ديگر را نيز گرفتار چنين سرنوشتى مىكرد و هرگز نمىگذاشت وى را زنده دستگير سازند . اكنون نيز اگر شاه قصد هلاك او را دارد ، هيچ ترسى به خود راه نمىدهد و

--> ( 1 ) . خونكار كه به تركى مشابه لغت خداوندگار فارسى است ، عنوانى بود كه رعاياى ترك ، سلطان عثمانى را با آن خطاب مىكردند . - م .